تبلیغات


مطالب توصیه شده

  👈  تعطیلی مدارس

  👈  قیمت خودرو

تبلیغات متنی

مجله خبری و تفریحی آی وی نیوز:
مطالب این سایت مطالبق قوانین جمهوری اسلامی ایران بوده و در صورت درخواست کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه پاک خواهد شد.

تبلیغات

داستان کوتاه و زیبای پدر عصبانی در اورژانس

داستان پدر عصبانی در اورژانس

داستان کوتاه و زیبای پدر عصبانی در اورژانس

داستان پدر عصبانی در اورژانس

پس از رسيدن يک تماس تلفنی برای يک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بيمارستان شد. او پس از اينکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهايش را عوض کرد و مستقيم وارد بخش جراحی شد. او پدر پسر را ديد که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض ديدن دکتر، پدر داد زد: «چرا اينقدر طول کشيد تا بيايی؟ مگر نميدانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئوليت نداری؟»

داستان کوتاه و زیبای


پزشک لبخندی زد و گفت: «متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دريافت تماس تلفنی، هرچه سريعتر خودم را رساندم و اکنون، اميدوارم شما آرام باشيد تا من بتوانم کارم را انجام دهم.»
پدر با عصبانيت گفت: «آرام باشم؟! اگر پسر خودت همين حالا توی همين اتاق بود آيا تو مي توانستی آرام بگيری؟ اگر پسر خودت همين حالا مي مرد چکار مي کردی؟»

داستان کوتاه و زیبای


پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: «من جوابی را که در کتاب مقدس انجيل گفته شده مي گويم؛ از خاک آمده ايم و به خاک باز می گرديم. شفادهنده يکی از اسمهای خداوند است. پزشک نمي تواند عمر را افزايش دهد. برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه. ما بهترين کارمان را انجام می دهيم به لطف و منت خدا.»
پدر زمزمه کرد: «نصيحت کردن ديگران وقتی خودمان در شرايط آنان نيستيم آسان است.»
عمل جراحی چند ساعت طول کشيد و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بيرون آمد و گفت: «خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد.» و بدون اينکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و در حاليکه بيمارستان را ترک می کرد گفت: «اگر شما سؤالی داريد، از پرستار بپرسيد.»

داستان کوتاه و زیبای

پدر با ديدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک ديد گفت: «چرا او اينقدر متکبر است؟ نمی توانست چند دقيقه صبر کند تا من در مورد وضعيت پسرم ازش سؤال کنم؟»
پرستار درحاليکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد: «پسرش ديروز در يک حادثه ی رانندگی مرد. وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتيم، او در مراسم تدفين بود و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد با عجله اينجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند.»
هرگز زود کسی را قضاوت نکنيد چون شما نمي دانيد زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان مي گذرد يا آنان در چه شرايطی هستند.

یکی بود

اخبار مرتبط:

داستان کوتاه و زیبای ثروت واقعی

داستان کوتاه و زیبای دریای دزد و قاتل

داستان کوتاه و زیبای کوزه

داستان کوتاه و زیبای مردانگی

داستان کوتاه و زیبای سیرک

شفاف سازی:
مطلب فوق در سایت های دیگر منتشر شده و در این سایت باز نشر شده است. چنانچه به مطلب فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.
برای نمایش تمام مطالب مرتبط با عنوان «داستان کوتاه و زیبای پدر عصبانی در اورژانس» اینجا کلیک کنید.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جستجو های اخبار روز

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار